پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

یاران خدای را به سوی او گذر کنید

باشد کش این خیال ز خاطر بدر کنید

در ما ز دست آتش و بر عزم رفتن است

چون آه ما زبان خود آتش اثر کنید

آتش زبان شوید و بگویید حال ما

هنگام حال گفتن ما دیده تر کنید

از حال ما چنانکه درو کارگر شود

آن بی‌محل سفر کن ما را خبر کنید

منعش کنید از سفر و در میان منع

اغراق در صعوبت رنج سفر کنید

گر خود شنید جان ز من و مژده از شما

ور نشنود مباد که اینجا گذر کنید

وحشی گر این خبر شنود وای بر شما

از آتش زبانه کش او حذر کنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
  2. شمارهٔ ۲۱۶تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
  3. شمارهٔ ۲۱۷به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
  4. شمارهٔ ۲۱۸چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
  5. شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
  6. شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
  7. شمارهٔ ۲۲۱که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  8. شمارهٔ ۲۲۲روم به جای دگر ، دل دهم به یار دگر
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.