پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

آه شراره بارم کان از درون برآمد

ابریست آتش افشان کز بحر خون برآمد

می‌کرد دل تفأل از مصحف جمالش

از زلف او به فالش جیم جنون برآمد

فانوس وار ما را از شمع دل فروزی

آتش ز سینه سر زد دود از درون برآمد

از لالهٔ جگر خون احوال کوهکن پرس

کان داغدار با او در بیستون برآمد

از چشم پر فن او در یک فریب دادن

از عقل و هوشمندی سد ذوفنون بر آمد

بر رسم داد خواهان زد دست بر عنانش

آیا ز دست وحشی این کار چون برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲ز عشق من به تو اغیار بدگمان شده‌اند
  2. شمارهٔ ۲۱۳یاران خدای را به سوی او گذر کنید
  3. شمارهٔ ۲۱۴سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
  4. شمارهٔ ۲۱۵روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
  5. شمارهٔ ۲۱۶تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
  6. شمارهٔ ۲۱۷به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
  7. شمارهٔ ۲۱۸چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
  8. شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.