پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

کی اهل دل به کام خود از دوستان برند

تا کارشان به جان نرسد کی ز جان برند

از ما برید یار به اندک حکایتی

چندان نبود این که ز هم دوستان برند

شد گرم تا شنید ز ما سوز دل چو شمع

آه این چه حرف بود که ما را زبان برند

آنکس که گشت باعث سوز فراق ما

یارب سرش به مجلس او شمعسان برند

وحشی مبر به تیغ ز جانان که اهل دل

از هم نمی‌برند اگر از جهان برند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳یاران خدای را به سوی او گذر کنید
  2. شمارهٔ ۲۱۴سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
  3. شمارهٔ ۲۱۵روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید
  4. شمارهٔ ۲۱۶تو خون به کاسهٔ من کن که غیرتاب ندارد
  5. شمارهٔ ۲۱۷به لب بگوی که آن خندهٔ نهان نکند
  6. شمارهٔ ۲۱۸چرا ستمگر من با کسی جفا نکند
  7. شمارهٔ ۲۱۹پرسیدن حال دل ریشم بگذارید
  8. شمارهٔ ۲۲۰آیین دستگیری ز اهل جهان نیاید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.