پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد

پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد

سهل است کار پای من گو در طلب فرسوده شو

این سر که من می‌بینمش لیکن به سامان کی رسد

گرچه توانی چاره‌ام سهل است گو دردم بکش

نتوان نهادن بدعتی عاشق به درمان کی رسد

جانی که پرسیدی ازو کرده وداع کالبد

بر لب ستاده منتظر تا از تو فرمان کی رسد

داور دلم در تربیت شاخی برش نادیده کس

تا چون گلی زو بشکفد یا میوهٔ آن کی رسد

نازم مشام شوق را ورنه صبا گر بگذرد

در مصر بر پیراهنی بویش به کنعان کی رسد

موری بجد بندد میان بزم سلیمان جا کند

تو سعی کن وحشی مگو کاین جان به جانان کی رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
  2. شمارهٔ ۲۰۸دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد
  3. شمارهٔ ۲۰۹جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
  4. شمارهٔ ۲۱۰آه شراره بارم کان از درون برآمد
  5. شمارهٔ ۲۱۱کی اهل دل به کام خود از دوستان برند
  6. شمارهٔ ۲۱۲ز عشق من به تو اغیار بدگمان شده‌اند
  7. شمارهٔ ۲۱۳یاران خدای را به سوی او گذر کنید
  8. شمارهٔ ۲۱۴سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.