پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی

وحشی بافقی

غزلیات

۳۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ چشم او قصد عقل و دین دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
  4. شمارهٔ ۱۲۴ خوش آن نیاز که رفع حیا تواند کرد
  5. شمارهٔ ۱۲۵ کی دیدمش که قصد دل زار من نکرد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ چه گویمت که چه با جانم اشتیاق نکرد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ هر چند ناز کردی ، نیازم زیاده شد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
  11. شمارهٔ ۱۳۱ مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
  14. شمارهٔ ۱۳۴ خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
  18. شمارهٔ ۱۳۸ امروز ناز را به نیازم نظر نبود
  19. شمارهٔ ۱۳۹ چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
  20. شمارهٔ ۱۴۰ ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود
  21. شمارهٔ ۱۴۱ مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
  22. شمارهٔ ۱۴۲ آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
  23. شمارهٔ ۱۴۳ بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
  24. شمارهٔ ۱۴۴ آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
  25. شمارهٔ ۱۴۵ دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
  26. شمارهٔ ۱۴۶ با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
  27. شمارهٔ ۱۴۷ چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
  28. شمارهٔ ۱۴۸ چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
  29. شمارهٔ ۱۴۹ دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
  30. شمارهٔ ۱۵۰ زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
  31. شمارهٔ ۱۵۱ هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
  32. شمارهٔ ۱۵۲ یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود
  33. شمارهٔ ۱۵۳ مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود
  34. شمارهٔ ۱۵۴ نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
  36. شمارهٔ ۱۵۶ بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
  37. شمارهٔ ۱۵۷ لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
  38. شمارهٔ ۱۵۸ خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
  39. شمارهٔ ۱۵۹ نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند
  40. شمارهٔ ۱۶۰ گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
  41. شمارهٔ ۱۶۱ گرچه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود
  42. شمارهٔ ۱۶۲ شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
  43. شمارهٔ ۱۶۳ شکل مستانه و انکار شرابش نگرید
  44. شمارهٔ ۱۶۴ این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند
  45. شمارهٔ ۱۶۵ گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
  46. شمارهٔ ۱۶۶ المنةلله که شب هجر سر آمد
  47. شمارهٔ ۱۶۷ یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
  48. شمارهٔ ۱۶۸ آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
  49. شمارهٔ ۱۶۹ بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
  50. شمارهٔ ۱۷۰ ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
  51. شمارهٔ ۱۷۱ اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
  52. شمارهٔ ۱۷۲ خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
  54. شمارهٔ ۱۷۴ نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
  55. شمارهٔ ۱۷۵ هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
  56. شمارهٔ ۱۷۶ غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
  59. شمارهٔ ۱۷۹ عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند
  60. شمارهٔ ۱۸۰ پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد

متن اشعار به نقل از گنجور.