پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

بتان که اهل تعلق به قید شان بندند

غریب سخت دلی چند سست پیوندند

تهیهٔ سبب گریه‌های چون زهر است

شکر فشانی اینان که در شکر خندند

در این جریده افسوس رنگ معنی نیست

چنین نگاشته مطبوع صورتی چندند

به رود نیل فکندند دیدهٔ پدران

جماعتی که از ایشان بهینه فرزندند

فغان که نغمه سرایان گل نیند آگه

که هست رنگی و بویی بدانچه خرسندند

حقوق خدمت سد ساله لعب اطفال است

به کشوری که در آن کودکان خداوندند

ز شور این نمکینان جز این نیاید کار

که بر جراحت وحشی نمک پراکندند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
  2. شمارهٔ ۱۵۹نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند
  3. شمارهٔ ۱۶۰گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
  4. شمارهٔ ۱۶۱گرچه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود
  5. شمارهٔ ۱۶۲شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
  6. شمارهٔ ۱۶۳شکل مستانه و انکار شرابش نگرید
  7. شمارهٔ ۱۶۴این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۶۵گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.