پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید

دل در نظر یار چنین خوار نیاید

ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل

بر جان کسی اینهمه آزار نیاید

فرماندهی کشور جان کار بزرگیست

تو دولت حسنی، ز تو این کار نیاید

ندهد دل ما گوشهٔ هجر تو به صد وصل

عادت به قفس کرده به گلزار نیاید

با بوی بسازم که گل باغچه وصل

بیش از بغل و دامن اغیار نیاید

ناپخته ثمر این‌ همه غوغای خریدار

نوباوهٔ این باغ به بازار نیاید

بس ذوق که حاصل کند از زمزمهٔ عشق

از وحشی اگر یار مرا عار نیاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
  2. شمارهٔ ۱۶۳شکل مستانه و انکار شرابش نگرید
  3. شمارهٔ ۱۶۴این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۶۵گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
  5. شمارهٔ ۱۶۶المنةلله که شب هجر سر آمد
  6. شمارهٔ ۱۶۷یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
  7. شمارهٔ ۱۶۸آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
  8. شمارهٔ ۱۶۹بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.