پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد

مدتی رفتیم و او یک بار یاد ما نکرد

مجلس ما هر دم از یادش بهشتی دیگر است

گرچه هرگز یاد ما حوری نژاد ما نکرد

بر سر سد راه داد ما به گوش او رسید

یک ره آن بیداد گر گوشی به داد ما نکرد

دل به خاک رهگذارش عمرها پهلو نهاد

او گذاری بر دل خاکی نهاد ما نکرد

اعتماد ما یکی سد شد به وحشی زین غزل

کیست کو سد آفرین بر اعتقاد ما نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
  2. شمارهٔ ۱۷۰ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
  3. شمارهٔ ۱۷۱اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
  4. شمارهٔ ۱۷۲خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
  5. شمارهٔ ۱۷۳در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
  6. شمارهٔ ۱۷۴نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
  7. شمارهٔ ۱۷۵هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
  8. شمارهٔ ۱۷۶غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.