پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد

در خور شکر عطای تو زبانی بدهد

آن جواهر که توان کرد نثار تو کم است

هم مگر همت تو بحری و کانی بدهد

چشمهٔ فیض گشا خاطر فیاض شماست

وه چه باشد که به ما طبع روانی بدهد

وحشی از عهدهٔ شکر تو نیاید بیرون

عذر این خواهد اگر عمر امانی بدهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
  2. شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
  3. شمارهٔ ۱۷۹عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند
  4. شمارهٔ ۱۸۰پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
  5. شمارهٔ ۱۸۱کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
  6. شمارهٔ ۱۸۲کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
  7. شمارهٔ ۱۸۳پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
  8. شمارهٔ ۱۸۴غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.