پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد

این نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد

اظهار محبت به سگ کوی تو کردیم

گفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد

دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفت

تا رفته‌ای از دیده چه گویم که چه‌ها شد

با جلوهٔ حسنت چه کند این تنِ چون کاه

انوار تجلیست کزان کوه ز پا شد

رفتیم به خوابِ غم از افسانهٔ وحشی

او را که به عشرتگه ما راهنما شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
  2. شمارهٔ ۱۸۵در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
  3. شمارهٔ ۱۸۶هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
  4. شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
  5. شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
  7. شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
  8. شمارهٔ ۱۹۱سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.