پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند

آهی زدیم و آینه‌ات را جلا نماند

روزی که ما ز بند تو آزاد می‌شدیم

بودند سد اسیر و یکی مبتلا نماند

دیگر من و شکایت آن بی وفا کز او

هیچم امیدواری مهر و وفا نماند

سوی مصاحبان تو هرگز کسی ندید

کز انفعال چشم تو بر پشت پا نماند

وحشی ز آستانهٔ او بار بست و رفت

از ضعف چون تحمل بار جفا نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
  2. شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
  3. شمارهٔ ۱۹۱سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
  4. شمارهٔ ۱۹۲می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۹۳هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
  6. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
  7. شمارهٔ ۱۹۵دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند
  8. شمارهٔ ۱۹۶کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.