پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد

گرچه گستاخیست می‌گوییم پرخوبی نکرد

با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد

یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد

کشت ما را هجر و یاری بر در سلطان وصل

جامهٔ خون بستهٔ ما بر سر چوبی نکرد

دورم از مطلب همان به آنکه هرگز هیچکس

اینقدرها جهد در تحصیل مطلوبی نکرد

با بلایی چون بلای هجر عمری کرد صبر

آنچه وحشی کرد هرگز هیچ ایوبی نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
  2. شمارهٔ ۱۹۷که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  3. شمارهٔ ۱۹۸شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
  4. شمارهٔ ۱۹۹ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
  5. شمارهٔ ۲۰۰سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
  6. شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
  7. شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  8. شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.