پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید

یکروزه مهر بین که به عشق و جنون کشید

آن آرزو که دوش نبودش اثر هنوز

بسیار زود بود به این عشق چون کشید

فرهاد وضع مجلس شیرین نظاره کرد

برجست و رخت خود به سوی بیستون کشید

خود را نهفته بود بر این آستانه عشق

بیرون دوید ناگه و مارا درون کشید

آن نم که بود قطره شد و قطره جوی آب

وز آب جو گذشت به توفان جنون کشید

زین می به جرعهٔ دگر از خود برون رویم

زین بادهای درد که از ما فزون کشید

وحشی به خود نکرد چنین خوار خویش را

گر خواریی کشید ز بخت زبون کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
  2. شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
  3. شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  4. شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانند
  5. شمارهٔ ۲۰۴ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد
  6. شمارهٔ ۲۰۵خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد
  7. شمارهٔ ۲۰۶عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
  8. شمارهٔ ۲۰۷درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.