پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید

کلاه کج نهد از ناز و بر سرگذر آید

رسید بار دگر بار حسن حکم چه باشد

دگر که از نظر افتد که باز در نظر آید

ز سوی مصر به کنعان عجب رهیست که باشد

هنوز قافله در مصر و قاصد و خبر آید

کمینه خاصیت عشق جذبه‌ایست که کس را

ز هر دری که پرانند بیش ، بیشتر آید

سبو به دوش و صراحی به دست و محتسب از پی

نعوذبالله اگر پای من به سنگ بر آید

مگو که وحشیم آید ز پی اگر بروم من

چه مانعست نیاید چرا به چشم و سر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
  2. شمارهٔ ۲۰۰سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
  3. شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
  4. شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  5. شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانند
  6. شمارهٔ ۲۰۴ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد
  7. شمارهٔ ۲۰۵خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد
  8. شمارهٔ ۲۰۶عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.