پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید

که سازد این کلید و قفل این زندان که بگشاید

به گلخن گر روم از رشک گلخن تاب در بندند

به روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید

چنین کز دیدن هر ناپسندم خون بجوش آمد

اگر نه سیل خون زور آورد مژگان که بگشاید

جگر تا لب گره از غصه و سد عقده در خاطر

کجا ظاهر کنم وین عقدهٔ پنهان که بگشاید

طلسم دوستی پرخوف و گنج وصل پردشمن

عجب گنجی‌ست اما تا طلسم آن که بگشاید

مگو وحشی که بگشاید در امید ما آخر

خدا بگشاید این در، آخر ای نادان که بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
  2. شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  3. شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانند
  4. شمارهٔ ۲۰۴ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد
  5. شمارهٔ ۲۰۵خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد
  6. شمارهٔ ۲۰۶عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
  7. شمارهٔ ۲۰۷درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
  8. شمارهٔ ۲۰۸دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.