پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید

خنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید

بیهده ابرش نتاخت این‌طرف آن ترک مست

تیغ به دست این‌چنین از پی کاری رسید

رخش‌دوانی ز پیش، اشک‌فشانی ز پی

تند سواری گذشت ، غاشیه‌داری رسید

داغ جنون تازه گشت این دل پژمرده را

سخت خزانی گذشت، خوب بهاری رسید

وحشی ازین موج خیز رست ولی بعد مرگ

غوطه بسی زد به خون تا به کناری رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  2. شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانند
  3. شمارهٔ ۲۰۴ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد
  4. شمارهٔ ۲۰۵خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد
  5. شمارهٔ ۲۰۶عشق کو تا شحنهٔ حسرت به زندانم کشد
  6. شمارهٔ ۲۰۷درون دل به غیر از یار و فکر یار کی گنجد
  7. شمارهٔ ۲۰۸دلم خود را به نیش غمزه‌ای افکار می‌خواهد
  8. شمارهٔ ۲۰۹جنونی داشتم زین پیش بازم آن جنون آمد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.