پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند

سراپا چشم حسرت گردد و سوی کسی بیند

ز روی خویشتن هم شرم می‌آید مرا تا کی

کسی بنشیند و از دور در روی کسی بیند

نه مغروری چنانم کشت کز دل چون کشد خنجر

سری پیش افکند در چاک پهلوی کسی بیند

فلک گو استخوان پیش سگ افکن ناتوانی را

که فرساید ز حسرت چون سگ کوی کسی بیند

کسی داند که وحشی را چه برق افتاد در خرمن

که داغی بر جگر از تندی خوی کسی بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
  2. شمارهٔ ۱۹۹ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
  3. شمارهٔ ۲۰۰سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
  4. شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
  5. شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  6. شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانند
  7. شمارهٔ ۲۰۴ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد
  8. شمارهٔ ۲۰۵خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.