پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند

چراغی را که این آتش بود مردن نمی‌داند

دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد

نه دل سنگست پنداری که آزردن نمی‌داند

خسک در زیر پا دارد مقیم کوی مشتاقی

عجب نبود که پای صبر افشردن نمی‌داند

عنان کمتر کش اینجا چون رسی کز ما وفاکیشان

کسی دست تظلم بر عنان بردن نمی‌داند

مِیی در کاسه دارم مایهٔ سد گونه بد مستی

هنوز او مستی خون جگر خوردن نمی‌داند

بخند ای گل، کز آب چشم وحشی پرورش داری

که هر گل کو به بار آورد پژمردن نمی‌داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  2. شمارهٔ ۱۹۸شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
  3. شمارهٔ ۱۹۹ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
  4. شمارهٔ ۲۰۰سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
  5. شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
  6. شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
  7. شمارهٔ ۲۰۳در راسته ناز فروشان که بتانند
  8. شمارهٔ ۲۰۴ما را دو روزه دوری دیدار می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.