پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد

چشمم به کف پای کسی سوده نگردد

آلوده نیم چون دگران این هنرم هست

کز صحبت من هیچکس آلوده نگردد

پروانه‌ام و عادت من سوختن خویش

تا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد

با بلهوس از پاکی دامان تو گفتم

تا باز به دنبال تو بیهوده نگردد

وحشی ز غمش جان تو فرسود عجب نیست

جانست نه سنگست که فرسوده نگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند
  2. شمارهٔ ۱۹۶کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
  3. شمارهٔ ۱۹۷که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  4. شمارهٔ ۱۹۸شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
  5. شمارهٔ ۱۹۹ز کار بستهٔ ما عقدهٔ حرمان که بگشاید
  6. شمارهٔ ۲۰۰سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید
  7. شمارهٔ ۲۰۱مگر من بلبلم کز گفتگوی گل زبان بندد
  8. شمارهٔ ۲۰۲چرا خود را کسی در دام سد بی نسبت اندازد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.