پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد

زنجیر کرده بر سر کوی تو می‌کشد

ای باغ خوش بخند که خلقی ز هر طرف

چون سبزه رخت بر لب جوی تو می‌کشد

ای سبزه، بخت سبز تو داری که لاله سان

هر سو کسی پیاله بر روی تو می‌کشد

ای بوستان شکفته شو اکنون که خلق را

دل همچو غنچه باز به سوی تو می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
  2. شمارهٔ ۱۹۲می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۹۳هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
  4. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
  5. شمارهٔ ۱۹۵دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند
  6. شمارهٔ ۱۹۶کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
  7. شمارهٔ ۱۹۷که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
  8. شمارهٔ ۱۹۸شوقم گرفت و از در عقلم برون کشید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.