پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند

جرم یاران چیست دوران این تقاضا می‌کند

می‌کند افشای درد عشق داغ تازه‌ام

این سیه‌رو دردمندان را چه رسوا می‌کند

اشک هر دم پیش مردم آبرویم می‌برد

چون توان گفتن که طفلی با من اینها می‌کند

از جنون ما تماشای خوشی خواهد شدن

هر که می‌آید به کوی ما تماشا می‌کند

دم به دم از درد وحشی سنگ بر دل می‌زند

هر زمان درد دلی از سنگ پیدا می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
  2. شمارهٔ ۱۹۱سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
  3. شمارهٔ ۱۹۲می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۹۳هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
  5. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
  6. شمارهٔ ۱۹۵دلی کز عشق گردد گرم، افسردن نمی‌داند
  7. شمارهٔ ۱۹۶کسی از دور تا کی چین ابروی کسی بیند
  8. شمارهٔ ۱۹۷که جان برد اگر آن مست سرگران بدرآید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.