پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید

اگر در بزم او بیند مرا، بر حال من گرید

به بزم عیش بی دردان به جانم ، کو غم آبادی

که سوزد یک طرف مجنون و یک سو کوهکن گرید

چه می‌پرسی حدیث درد پروردی که احوالش

کسی هرگز نفهمد بسکه هنگام سخن گرید

نشینم من هم از اندوه و دور از کوی او گریم

غریب و دردمندی هر کجا دور از وطن گرید

برو ای پندگو بگذار وحشی را که این مسکین

دمی بنشیند و بر روزگار خویشتن گرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
  2. شمارهٔ ۱۸۴غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
  3. شمارهٔ ۱۸۵در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
  4. شمارهٔ ۱۸۶هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
  5. شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
  6. شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
  8. شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.