پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد

که شوق افزون شود چون روزگاری در میان افتد

به خود دادم قرار صبر بی او یک دو روز اما

از آن ترسم که ناگه روزگاری در میان افتد

فغان کز دست شد کارم ز هجر و کار سازان را

ز ضعف طالعم هر روز کاری در میان افتد

خوش آن روزی که چون گویند پیشت حرف مشتاقان

حدیث درد من هم از کناری در میان افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
  2. شمارهٔ ۱۸۳پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
  3. شمارهٔ ۱۸۴غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
  4. شمارهٔ ۱۸۵در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
  5. شمارهٔ ۱۸۶هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
  6. شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
  7. شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.