پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد

نه عاشق بلهوس باشد که از آزار بگریزد

ببر، گر بلبلی درد سر بیهوده از گلشن

که گوید عاشق روی گلم و ز خار بگریزد

نباشد بی وفا گل بلکه مرغی بی وفا باشد

که چون گل را نماند خوبی رخسار بگریزد

بس است این طعنه از پروانه تا جاوید بلبل را

که رنگ و بوی گل چون رفت از گلزار بگریزد

چرا از نسبت خود عشق را تهمت نهد وحشی

کسی کز جور یار و طعنهٔ اغیار بگریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
  2. شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
  3. شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
  5. شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
  6. شمارهٔ ۱۹۱سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
  7. شمارهٔ ۱۹۲می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۹۳هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.