پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

در آن دیار که هجران بود حیات نباشد

اساس زندگی خضر را ثبات نباشد

منادی است ز هجران که هر که بندی شد

ز بند خانه ما دیگرش نجات نباشد

مبین به ظاهر بی‌لطفیش که هست بتان را

تغافلی که کم از هیچ التفات نباشد

متاعهای وفا هست در دکانچهٔ عشقم

که در سراسر بازار کاینات نباشد

به مذهب که عمل می‌کنی و کیش که داری

که گفته است که حسن ترا ، زکات نباشد

بساط دوری و شطرنج غایبانه به خوبان

به خود فرو شده وحشی عجب که مات نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
  2. شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
  4. شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
  5. شمارهٔ ۱۹۱سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
  6. شمارهٔ ۱۹۲می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۹۳هرگز به غرض عشق من آلوده نگردد
  8. شمارهٔ ۱۹۴آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.