پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد

بهانه ساخت که شنجرف بوده پی گم کرد

تبسمی ز لب دلفریب او دیدم

که هر چه با دل من کرد آن تبسم کرد

چنان شدم ز غم و غصهٔ جدایی دوست

که دید دشمن اگر حال من ، ترحم کرد

ز سنگ تفرقه ایمن نشست صاف دلی

که رفت و تکیه به دیوار دیر چون خم کرد

نگفت یار که داد از که می‌زند وحشی

اگر چه بر در او عمرها تظلم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
  2. شمارهٔ ۱۸۶هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
  3. شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
  4. شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۸۹ما را به سوی خود خم موی تو می‌کشد
  6. شمارهٔ ۱۹۰دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد
  7. شمارهٔ ۱۹۱سرخی‌ای کان ز نی تیر تو پیدا باشد
  8. شمارهٔ ۱۹۲می‌کشم زان تند خو گر صد تغافل می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.