پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند

عاشقی را مایهٔ بی اعتباری گفته‌اند

کوه محنت بر دلم نه منتت بر جان من

عاشقی را رکن اعظم بردباری گفته‌اند

پای تا سر بیم و امیدم که طور عشق را

غایت نومیدی و امیدواری گفته‌اند

پیش من هست احتراز از چشم و دل از غیر دوست

آنچه اهل تقویش پرهیزکاری گفته‌اند

راست شد دل با رضای یار و، رست از هجر و وصل

آری آری راستی و رستگاری گفته‌اند

من مرید عشق گر ارشاد آن شد حاصلم

آن صفت کش نام موت اختیاری گفته‌اند

زیستن فرع‌ست وحشی ، اصل پاس دوستی‌ست

جان و سر سهل‌ست اول حفظ یاری گفته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
  2. شمارهٔ ۱۸۲کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
  3. شمارهٔ ۱۸۳پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۴غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
  5. شمارهٔ ۱۸۵در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
  6. شمارهٔ ۱۸۶هیچکس چشم به سوی من بیمار نکرد
  7. شمارهٔ ۱۸۷آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند
  8. شمارهٔ ۱۸۸هرکه یار ماست میل کشتن ما می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.