پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد

وین غم دیگر که دور از روی یارم می‌کشد

می‌کشد صد بار هر ساعت من بد روز را

من نمی‌دانم که روزی چند بارم می‌کشد

گریه کن بر حسرت و درد من ای ابر بهار

کاینچنین فصلی غم آن گلعذارم می‌کشد

شب هلاکم می‌کند اندیشهٔ غم های روز

روز فکر محنت شب های تارم می‌کشد

گفته خواهد کشت وحشی را به صد بیداد زود

دیر می‌آید مگر از انتظارم می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
  2. شمارهٔ ۱۷۹عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۸۰پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
  4. شمارهٔ ۱۸۱کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
  5. شمارهٔ ۱۸۲کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
  6. شمارهٔ ۱۸۳پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
  7. شمارهٔ ۱۸۴غلام عشق حاشا کز جفای یار بگریزد
  8. شمارهٔ ۱۸۵در آن دیار که هجران بود حیات نباشد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.