پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید

که پیشم از پی تیر خود آن ابرو کمان آید

مگوییدش حدیث کوه درد من که می‌ترسم

چو گویید این سخن ناگه برآن خاطر گران آید

از آنم کس نمی‌پرسد که چون پرسد کسی حالم

باو گویم غم دل آنقدر کز من به جان آید

بیا ای باد خاکم بر سر هر رهگذر افکن

که دامانش بگیرم هر کجا دامن کشان آید

ز شوق او نرفتم سوی بستان ، بهر آن رفتم

که شاید نخل من روزی به سوی بوستان آید

تو دمساز رقیبانی چنین معلوم می‌گردد

که چون خوانی مرا نام رقیبت بر زبان آید

صبوحی کرده میامد، بسی خون کرده رفتارش

بلی خونها شود جایی که مستی آنچنان آید

مگو وحشی چرا از بزم او غمناک می‌آیی

کسی کز بزم او بیرون رود چون شادمان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد
  2. شمارهٔ ۱۷۷کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
  3. شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
  4. شمارهٔ ۱۷۹عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند
  5. شمارهٔ ۱۸۰پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
  6. شمارهٔ ۱۸۱کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
  7. شمارهٔ ۱۸۲کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شد
  8. شمارهٔ ۱۸۳پی خدنگ جگر گون به خون مردم کرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.