پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد

به هر جا پا نهم از بیخودی غوغای من باشد

خوش آن عشقی که در کوی جنونم خسروی بخشد

جهان پر لشکر از اشک جهان پیمای من باشد

هوس دارم دگر در عشق آن شب زنده‌داری ها

که در هر گوشه‌ای افسانهٔ سودای من باشد

خوش آن کز خار خار داغ عشق لاله رخساری

جهانی لاله زار چشم خون پالای من باشد

مرا دیوانه سازد این هوس وحشی که از یاری

مهی را گوش بر افسانهٔ شبهای من باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
  2. شمارهٔ ۱۷۵هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
  3. شمارهٔ ۱۷۶غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد
  4. شمارهٔ ۱۷۷کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
  5. شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
  6. شمارهٔ ۱۷۹عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند
  7. شمارهٔ ۱۸۰پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
  8. شمارهٔ ۱۸۱کسی کز رشک من محروم از آن پیمان شکن گرید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.