پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند

هر کس که از جان بگذرد بسیار خون آسان کند

ای دل به راه سیل غم جان را چه غمخواری کنی

این خانهٔ اندوه را بگذار تا ویران کند

جان صرف پرکاری که او چون رو به بازار آورد

بازار خوبان بشکند نرخ بلا ارزان کند

از بی سر و سامانیم یاران نصیحت تا به کی

او می‌گذارد تا کسی فکر سرو سامان کند

شد کعبهٔ دل از بتان بتخانه وحشی چون کنم

داغ رقیبانش اگر آتشگه گبران کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
  2. شمارهٔ ۱۷۴نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
  3. شمارهٔ ۱۷۵هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
  4. شمارهٔ ۱۷۶غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد
  5. شمارهٔ ۱۷۷کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
  6. شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
  7. شمارهٔ ۱۷۹عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند
  8. شمارهٔ ۱۸۰پی وصلش نخواهم زود یاری در میان افتد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.