پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

ملک دل را سپه ناز به یغما آمد

دیده را مژده که هنگام تماشا آمد

تا چه کردیم که چون سبزه ز کویی ندمیم

گل به گلزار شد و لاله به صحرا آمد

پرتو طلعت یوسف مگرش خواهد عذر

آنچه بر دیدهٔ یعقوب و زلیخا آمد

غمزه‌اش کرد طمع در دل و چونش ندهم

خاصه اکنون که تبسم به تقاضا آمد

مژدهٔ عمر ابد می‌رسد اکنون ز لبش

صبرکن یک نفس ای دل که مسیحا آمد

منع دل زین ره پر تفرقه کردم نشنید

رفت با یک حشر طاقت و تنها آمد

باش آماده فتراک ملامت وحشی

که تو در خوابی و صیاد ز سد جا آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
  2. شمارهٔ ۱۷۳در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۷۴نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
  4. شمارهٔ ۱۷۵هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
  5. شمارهٔ ۱۷۶غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد
  6. شمارهٔ ۱۷۷کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
  7. شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
  8. شمارهٔ ۱۷۹عشق گو بی عزتم کن ، عشق و خواری گفته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.