پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

بازم غم بیهوده به همخانگی آمد

عشق آمد و با نشأهٔ دیوانگی آمد

ای عقل همانا که نداری خبر از عشق

بگریز که او دشمن فرزانگی آمد

خوش باشد اگر کنج غمت هست که این دل

با رخنهٔ دیرینه به ویرانگی آمد

دارد خبری آن نگه خاص که سویم

مخصوص به سد شیوهٔ بیگانگی آمد

ای شمع به هر شعله که خواهیش بسوزان

مرغ دل وحشی که به پروانگی آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
  2. شمارهٔ ۱۷۲خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
  3. شمارهٔ ۱۷۳در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
  4. شمارهٔ ۱۷۴نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
  5. شمارهٔ ۱۷۵هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
  6. شمارهٔ ۱۷۶غم هجوم آورده می‌دانم که زارم می‌کشد
  7. شمارهٔ ۱۷۷کجا در بزم او جای چو من دیوانه‌ای باشد
  8. شمارهٔ ۱۷۸باغ ترا نظارگیانی که دیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.