پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

المنةلله که شب هجر سر آمد

خورشید وصال از افق بخت برآمد

سد شکر که زنجیری زندان جدایی

از حبس فراق تو سلامت بدرآمد

شد نوبت دیدار و زدم کوس بشارت

یعنی که دعای سحری کارگر آمد

جان بود ز هجر تو مهیای هزیمت

این بود که ناگاه ز وصلت خبرآمد

بیخود شده بود از شعف وصل تو وحشی

زو درگذر ار او به درت دیرتر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
  2. شمارهٔ ۱۶۹بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
  3. شمارهٔ ۱۷۰ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
  4. شمارهٔ ۱۷۱اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
  5. شمارهٔ ۱۷۲خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
  6. شمارهٔ ۱۷۳در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
  7. شمارهٔ ۱۷۴نشانم پیش تیرش کاش تیرش بر نشان آید
  8. شمارهٔ ۱۷۵هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.