پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود

اینقدر نیز نباید که کسی خوب شود

در زمینی که به این کوکبه شاهی گذرد

سَر بسیار گدایان که لگدکوب شود

نشود هیچ کم از کوکبهٔ شاهی حسن

یوسف ار ملتفت سجدهٔ یعقوب شود

خاک بادا به سر آن مژهٔ گردآلود

کش در آن کو نپسندند که جاروب شود

طلبش گر بکُشد نیز مبارک طلبی‌ست

طالبی را که کسی مثل تو مطلوب شود

من خود این مطلب عالی ز خدا می‌طلبم

زین چه خوشتر که محب کشتهٔ محبوب شود

برو ای وحشی و بگذار صف آرایی صبر

شوق، لشکر شکنی نیست که مغلوب شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند
  2. شمارهٔ ۱۶۵گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
  3. شمارهٔ ۱۶۶المنةلله که شب هجر سر آمد
  4. شمارهٔ ۱۶۷یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
  5. شمارهٔ ۱۶۸آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
  6. شمارهٔ ۱۶۹بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
  7. شمارهٔ ۱۷۰ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
  8. شمارهٔ ۱۷۱اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.