پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند

خصمی به خود نه ، با من بیچاره می‌کند

بد خوییت به آخر دیدن گذاشته است

حالا نظر به خوبی رخساره می‌کند

این صید بی ملاحظه غافل از کمند

گردن دراز کرده چه نظاره می‌کند

این شیشهٔ ظریف که صد جا شکسته بیش

این اختلاط چیست که با خاره می‌کند

فردا نمایمش که سوی جیب جان رود

وحشی که جیب عاریتی پاره می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶المنةلله که شب هجر سر آمد
  2. شمارهٔ ۱۶۷یار دور افتاده مان حل مراد ما نکرد
  3. شمارهٔ ۱۶۸آنکس که دامن از پی کین تو بر زند
  4. شمارهٔ ۱۶۹بازم غم بیهوده به همخانگی آمد
  5. شمارهٔ ۱۷۰ملک دل را سپه ناز به یغما آمد
  6. شمارهٔ ۱۷۱اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
  7. شمارهٔ ۱۷۲خوش آن روزی که زنجیر جنون بر پای من باشد
  8. شمارهٔ ۱۷۳در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.