پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید

شکرستان ترا قفل ز در بگشاید

غمزه را بخش اجازت که به خنجر بکند

دیده‌ای کو به تو گستاخ نظر بگشاید

ره نظارگیان بسته به مژگان فرما

که به یک چشم زدن راه گذر بگشاید

در گلویم ز تو این گریه که شد عقدهٔ درد

گرهی نیست که از جای دگر بگشاید

شب مارا به در صبح نه آن قفل زدند

که به مفتاح دعاهای سحر بگشاید

همه را کشت، بگویید که با خاطر جمع

این زمان باز کند تیغ و کمر بگشاید

راه تقریب حکایت ندهی وحشی را

که مبادا گله را پیش تو سر بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند
  2. شمارهٔ ۱۶۰گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
  3. شمارهٔ ۱۶۱گرچه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود
  4. شمارهٔ ۱۶۲شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
  5. شمارهٔ ۱۶۳شکل مستانه و انکار شرابش نگرید
  6. شمارهٔ ۱۶۴این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۶۵گر ریخت پر عقابی ، فر هما بماند
  8. شمارهٔ ۱۶۶المنةلله که شب هجر سر آمد
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.