پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند

برقی ز دل بیرون جهد آتش به جایی درزند

از عهده چون آید برون گر بر زمین آمد سری

آن نیمه‌های شب که او با مدعی ساغر زند

کوس نبرد ما مزن اندیشه کن کز خیل ما

گر یک دعا تازد برون بر یک جهان لشکر زند

آتشفشانست این هوا ، پیرامن ما نگذری

خصمی به بال خود کند مرغی که اینجا پرزند

می بی صفا، نی بی نوا ، وقتست اگر در بزم ما

ساقی می دیگر دهد مطرب رهی دیگر زند

ما را درین زندان غم من بعد نتوان داشتن

بندی مگر بر پا نهد، قفلی مگر بر در زند

وحشی ز بس آزردگی زهر از زبانم می‌چکد

خواهم دلیری کاین زمان خود را بر این خنجر زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
  2. شمارهٔ ۱۵۸خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
  3. شمارهٔ ۱۵۹نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند
  4. شمارهٔ ۱۶۰گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
  5. شمارهٔ ۱۶۱گرچه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود
  6. شمارهٔ ۱۶۲شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
  7. شمارهٔ ۱۶۳شکل مستانه و انکار شرابش نگرید
  8. شمارهٔ ۱۶۴این دل که دوستی به تو خون خواره می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.