پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد

نیاز بلهوس همچون نماز بی‌وضو باشد

ز مستی آنکه می‌گوید اناالحق کی خبر دارد

که کرسی زیر پا، یا ریسمانش در گلو باشد

نهم در پای جان بندی که تا جاوید نگریزد

از آن کاکل که من دانم گرم یک تار مو باشد

به خون غلتیدم از عشق تو، سد چون من نگرداند

به یک پیمانه آن ساقی کش این می‌در سبو باشد

نه صلحت باعثی‌دارد نه خشمت موجبی ، یارب

چه خواند این طبیعت را کسی وین خو چه خو باشد

بدین بی مهری ظاهر مشو نومید ازو وحشی

چه می‌دانی توشاید در ته خاطر نکو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
  2. شمارهٔ ۱۵۷لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
  3. شمارهٔ ۱۵۸خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
  4. شمارهٔ ۱۵۹نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند
  5. شمارهٔ ۱۶۰گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
  6. شمارهٔ ۱۶۱گرچه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود
  7. شمارهٔ ۱۶۲شهر، بیم است کزین حسن پرآشوب شود
  8. شمارهٔ ۱۶۳شکل مستانه و انکار شرابش نگرید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.