پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

تاب رخ او مهر جهانتاب ندارد

جز زلف کسی پیش رخش تاب ندارد

خواب آورد افسانه و افسانهٔ عاشق

هر کس که کند گوش دگر خواب ندارد

پهلوی من و تکیهٔ خاکستر گلخن

دیوانه سر بستر سنجاب ندارد

سیل مژه ترسم که تن از پای در آرد

کاین سست بنا طاقت سیلاب ندارد

گر سجده کند پیش تو چندان عجبی نیست

وحشی که جز ابروی تو محراب ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد
  2. شمارهٔ ۱۳۱مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد
  3. شمارهٔ ۱۳۲ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
  4. شمارهٔ ۱۳۳اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
  5. شمارهٔ ۱۳۴خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
  6. شمارهٔ ۱۳۵گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
  7. شمارهٔ ۱۳۶به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد
  8. شمارهٔ ۱۳۷دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.