پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

هلاکم ساز گر بر خاطرت باری ز من باشد

که باشم من که بار خاطر یاری ز من باشد

گذاریدم همانجایی که میرم بر مداریدم

نمی‌خواهم که بر دوش کسی باری ز من باشد

حلالی خواستم از جمله یاران قاتل من کو

که خواهم عذر او گر گاهش آزاری ز من باشد

ز اشک ناامیدی برد مژگان آب و می‌ترسم

که ناگه بر سر راه کسی خاری ز من باشد

به کویش گر ندارم صوت عشرت غم مخور وحشی

مرا این بس که آنجا نالهٔ زاری ز من باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲ملول از زهد خویشم ساکن میخانه خواهم شد
  2. شمارهٔ ۱۳۳اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شد
  3. شمارهٔ ۱۳۴خوش آن کو غنچه سان با گلعذاری همنشین باشد
  4. شمارهٔ ۱۳۵گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشد
  5. شمارهٔ ۱۳۶به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد
  6. شمارهٔ ۱۳۷دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بود
  7. شمارهٔ ۱۳۸امروز ناز را به نیازم نظر نبود
  8. شمارهٔ ۱۳۹چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.