پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود

که سرگذشت فراق تو بر زبانم بود

شد آتش جگرم پیش مردمان روشن

ز خون گرم که در چشم خونفشانم بود

به التفات تو دارم امیدواریها

ولی ز خوی تو ایمن نمی‌توانم بود

ستم گذشته ز اندازه ورنه کی با تو

کدام روز دگر اینقدر فغانم بود

زبان خامهٔ من سوخت زین غزل وحشی

مگر زبانه‌ای از آتش نهانم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود
  2. شمارهٔ ۱۴۲آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
  3. شمارهٔ ۱۴۳بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
  4. شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
  5. شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
  6. شمارهٔ ۱۴۶با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
  7. شمارهٔ ۱۴۷چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
  8. شمارهٔ ۱۴۸چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.