پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود

بر دل و جان ناز را چندین تقاضایی چه بود

در تصرف چون نمی‌آورد حسنت ملک دل

این حشر بردن به اقلیم شکیبایی چه بود

مشکلی دارم بپرسم از تو ، یا از یارتو

جلوهٔ خوبی چه و منع تماشایی چه بود

بود چون در کیش خوبی عیب عاشق داشتن

جرم چشم ما چه باشد عرض زیبایی چه بود

گشته بودم مستعد عشق ، تقصیر از تو شد

آنچه باشد کم مرا زاسباب رسوایی چه بود

از پی رم کرده آهویی که پنداری‌پرید

کس نمی‌پرسد مراکاین دشت پیمایی چه بود

گر مرا می‌کرد بدخو همنشینیهای خاص

وحشی اکنون حال من در کنج تنهایی چه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
  2. شمارهٔ ۱۵۰زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
  3. شمارهٔ ۱۵۱هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
  4. شمارهٔ ۱۵۲یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود
  5. شمارهٔ ۱۵۳مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود
  6. شمارهٔ ۱۵۴نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد
  7. شمارهٔ ۱۵۵ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
  8. شمارهٔ ۱۵۶بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.