پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود

زین چشم پر تغافل اندک گناه خود

زان نیمه شب بترس که در تازد از جگر

تا کی عنان کشیده توان داشت آه خود

دادیم جان به راه تو ظالم چه می‌کنی

سر داده‌ای چه فتنهٔ چشم سیاه خود

بردی دل مرا و به حرمان بسوختی

او خود چه کرده بود بداند گناه خود

درد سرت مباد ز فریاد دادخواه

گو داد می‌زنید تو میران به راه خود

زان عهد یاد باد کز آسیب زهر چشم

می‌داشت نوشخند توام در پناه خود

من صید دیگری نشوم وحشی توام

اما تو هم برون مرو از صیدگاه خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد
  2. شمارهٔ ۱۵۵ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
  3. شمارهٔ ۱۵۶بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
  4. شمارهٔ ۱۵۷لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
  5. شمارهٔ ۱۵۸خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
  6. شمارهٔ ۱۵۹نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند
  7. شمارهٔ ۱۶۰گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
  8. شمارهٔ ۱۶۱گرچه می‌دانم که می‌رنجی و مشکل می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.