پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود

گر سراپا آتش سوزنده شد سوزش نبود

عشق را آماده بود اسباب و جان مستعد

کار چون افتاد با دل بخت فیروزش نبود

خرمن من بود و خرمن سوز شوخی بود نیز

گرمی خاصی که باشد شعله افروزش نبود

در کمان ناز آن تیری که من می‌خواستم

بود پر ، کش لیک پیکان جگر دوزش نبود

طاقت آوردیم چندین سال ازو بیگانگی

آشنایی شد ضرورت تاب یک روزش نبود

آنکه سد مرغ است در دامش اگر وحشی رمد

گو تصور کن که یک مرغ نو آموزش نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود
  2. شمارهٔ ۱۵۴نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد
  3. شمارهٔ ۱۵۵ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
  4. شمارهٔ ۱۵۶بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
  5. شمارهٔ ۱۵۷لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
  6. شمارهٔ ۱۵۸خرم دل آن کس که ز بستان تو آید
  7. شمارهٔ ۱۵۹نزدیک ما سگان درت جا نمی‌کنند
  8. شمارهٔ ۱۶۰گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.