پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود

تغییر طور خویش چرا مدعا چه بود

ما کشتهٔ جفا نه برای وفا شدیم

سد جان فدای خنجر تو خونبها چه بود

بی شکوه و شکایت ما ترک جور چیست

دیدی چه ناصواب ، بفرما خطا چه بود

طبع تو هیچ خاطر ما در میان ندید

منع جفا و جور ز بهر خدا چه بود

چینندت این هوس ز کجا ای نهال لطف

بر ما ثمر فشانی شاخ وفا چه بود

با این غرور حسن که سد نخل سربلند

از پا فکند ، نرمی او با گیا چه بود

وحشی نیاز و عجز تواش داشت بر وفا

خود کرده‌ای چنین به خودش جرم ما چه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
  2. شمارهٔ ۱۵۱هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
  3. شمارهٔ ۱۵۲یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود
  4. شمارهٔ ۱۵۳مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود
  5. شمارهٔ ۱۵۴نیازی کز هوس خیزد کدامش آبرو باشد
  6. شمارهٔ ۱۵۵ترسم در این دلهای شب از سینه آهی سرزند
  7. شمارهٔ ۱۵۶بتان که اهل تعلق به قید شان بندند
  8. شمارهٔ ۱۵۷لب بجنبان که سر تنگ شکر بگشاید
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.