پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

مرغ ما دوش سرایندهٔ بستانی بود

داشت گلبانگی و مشعوف گلستانی بود

دیده کز نعمت دیدار نبودش سپری

مگسی بود که مهمان سرخوانی بود

دست امید که یک بار نقابی نکشید

بود دور از سر و نزدیک به دامانی بود

آنکه از تشنگیش بود گذر بر ظلمات

تف نشان جگرش چشمهٔ حیوانی بود

ریشه تفسیدهٔ گیاهی ز لب کوثر رست

که ز ابرش هوس قطرهٔ بارانی بود

خویش را ساخته آماده سد شعله خسی

گرم همصحبتی آتش سوزانی بود

بود وحشی که ز رخسار تو شد قافیه سنج

یا نواساز گلی مرغ خوش الحانی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
  2. شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
  3. شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
  4. شمارهٔ ۱۴۶با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
  5. شمارهٔ ۱۴۷چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
  6. شمارهٔ ۱۴۸چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
  7. شمارهٔ ۱۴۹دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
  8. شمارهٔ ۱۵۰زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.