پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود

بنده بودیم و زبان ماجرا کوتاه بود

حق یاریهای سابق گر نبستی راه نطق

درجواب این که گفتی نکته‌ای در راه بود

پیش ازینم جان فزودی لذت دشنام او

اله اله از چه امروز اینچنین جانکاه بود

گو مده فرمان که دیگر نیست دل فرمان پذیر

حکم او می‌رفت چندانی که اینجا شاه بود

سالها هم بگذرد وحشی که سویش نگذرم

تا نپنداری که خشم ما همین یک ماه بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
  2. شمارهٔ ۱۴۶با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
  3. شمارهٔ ۱۴۷چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
  4. شمارهٔ ۱۴۸چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
  5. شمارهٔ ۱۴۹دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
  6. شمارهٔ ۱۵۰زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
  7. شمارهٔ ۱۵۱هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
  8. شمارهٔ ۱۵۲یک ره سؤال کن گنه بی‌گناه خود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.