پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود

هر چه گفتی خوب گفتی هر چه کردی خوب بود

من چرا در عشق اندیشم ز سنگ طعن غیر

آنکه مجنون بود اینش در جهان سرکوب بود

چند گویی قصهٔ ایوب و صبر او بس است

بیش از این ما صبر نتوانیم آن ایوب بود

بود از مجنون به لیلی لاف یکرنگی دروغ

در میان گر احتیاج قاصد و مکتوب بود

من نمی‌دانم که این عشق و محبت از کجاست

اینقدر دانم که میل از جانب مطلوب بود

این عجایب بین که یوسف داشت در زندان مصر

پای در زنجیر و جایش در دل یعقوب بود

وحشی این مژگان خون پالا که گرد غم گرفت

یاد آن روزی که در راه کسی جاروب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
  2. شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
  3. شمارهٔ ۱۴۶با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
  4. شمارهٔ ۱۴۷چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
  5. شمارهٔ ۱۴۸چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
  6. شمارهٔ ۱۴۹دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
  7. شمارهٔ ۱۵۰زان عهد یاد باد که از ما به کین نبود
  8. شمارهٔ ۱۵۱هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.