پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

ماه من گفتم که با من مهربان باشد، نبود

مرهم جان من آزرده جان باشد، نبود

از میان بی موجبی خنجر به خون من کشید

اینکه اندک گفتگویی در میان باشد ، نبود

بر دلم سد کوه غم از سرگرانیهای او

بود اما اینکه بر خاطر گران باشد، نبود

خاطر هرکس ازو می‌شد به نوعی شادمان

شادمان گشتم که با من همچنان باشد، نبود

وحشی از بی لطفی او صد شکایت داشتیم

پیش او گفتم که یارای زبان باشد، نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲آنچه کردی ، آنچه گفتی غایت مطلوب بود
  2. شمارهٔ ۱۴۳بود آن وقتی که دشنام تو خاطر خواه بود
  3. شمارهٔ ۱۴۴آن مستی تو دوش ز پیمانهٔ که بود
  4. شمارهٔ ۱۴۵دوش در کویی عجب بی لطفیی در کار بود
  5. شمارهٔ ۱۴۶با غیر دوش اینهمه گردیدنش چه بود
  6. شمارهٔ ۱۴۷چون تو مستغنی ز دل بودی دل آرایی چه بود
  7. شمارهٔ ۱۴۸چندین عنایت از پی چندین جفا چه بود
  8. شمارهٔ ۱۴۹دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.